الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

301

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ « 1 » ؛ او را بگيريد و در غل و زنجير كشيد تا بازش به دوزخ درافكنيد ، آن‌گاه به زنجيرى كه طولش هفتاد ذرع است ( به آتش ) دركشيد . و امّا آيهء شريفهء إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ * وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ « 2 » ؛ ما هم ( چون كافر شدند ) بر گردن آنها تا زنخ زنجيرهاى عذاب نهاديم ، درحالىكه سربلند كرده و چشم بربسته‌اند ، و از پيش و پس ( راه خير را ) بر آنها سدّ كرديم و بر چشمشان هم پرده افكنديم كه هيچ نبينند . كه در شرح « خو » در اين مقام به آن استناد شده مثلى است كه خداوند براى كافران در دنيا آورده نه آخرت . و قرن النّواصى بالأقدام ؛ موهاى پيشانىشان را با پاها بپيچاند . يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدامِ « 3 » ؛ بدكاران به سيمايشان شناخته شوند ، پس موى پيشانى آنها با پاهايشان بگيرند ( و در آتش دوزخ افكنند ) . و ألبسهم سرابيل القطران ؛ و جامه‌ها از ( قطران ) ( مس گداخته آتشين ) بر آنها بپوشاند . سربال ، يعنى جامه ، و قطر - به كسر قاف - به‌معناى مس است . . . وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ * سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ « 4 » ؛ و در آن روز بدكاران و گردن‌كشان را زير زنجير قهر خدا مشاهده خواهى كرد ، و بينى كه پيراهن‌ها از مس گداختهء آتشين بر تن دارند و در شعلهء آتش چهرهء آنها پنهان است .

--> ( 1 ) . حاقه ( 69 ) آيات 30 - 32 . ( 2 ) . يس ( 36 ) آيهء 8 و 9 . ( 3 ) . رحمن ( 55 ) آيهء 41 . ( 4 ) . ابراهيم ( 14 ) آيهء 49 و 50 .